|
اگر میهنم من را نمیخواهد من هم او را نمیخواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)
|
چند جمله در يكسالگي انتصابات پارسال!
1- با صحبتهاي پيكوفسكي موافقم انجا كه درباره ستاد نسيم ميگويد:« به آن ستاد ایراد زیاد میشود گرفت ولی مهمترینش به بیراهه رفتنش بود. از مرحله پرت بودن حزب را که طبعاً اثرش به ستاد میرسید را با ایدهآلگرایی جوانی جمع کنید ببینید چه آشی میشود. شعارهایی که انتخاب میشد، تلاشی که برای پاسداشت کردیم و غیره. ستاد نسیم از لحاظ فکری شده بود جزیرهای رها شده در اقیانوس، ارتباطی با وقایع جامعه نداشت.»
2- از روز اول با كانديداتوري مصطفي معين مخالف بودم. با طرح معاون حقوقبشر، شعار شهروند قدرتمند و با بسياري سخنان ديگرش مشكل انديشهاي داشتم.
3- معين حزبي نبود. نه به اين معني كه مشاركتي نبود. به اين معني كه درك حزبي و تشكيلاتي نداشت و امروز هم ندارد.
4- معين با بلايي كه بر سر مهمترين ايدهاش(جبهه دموكراسي و حقوق بشر) آورد نشان داد مانند آن برادر خانه نشين سابقا محبوب فرصت سوز خوبي هم هست.
5- حاميان معين از منظر استراتژيك يك اشتباه مهم داشتند. يكي اينكه شعارها و برنامههايشان را بر روي كساني متمركز كردند نميخواستند راي دهند. همانطور كه حسين نورانينژاد هم در بند پنجم خاطراتش گفته است.
6- البته مساله مهم تخلفات فاحش درانتخابات به نفع كانديدي خاص و عملكرد شل و ول و بيخاصيت وزارت كشور خاتمي هم كه ...
7- يك ايراد كلي هم بود كه به كسي ربط نداشت و زير ساختي بود و آن هم اينكه ما در ايران حداقلي از زيرساختهاي ليبرالي نداريم و به همين دليل محصولاتي كه براي آن فضاي ساخته شده اند براي ما بلا ميشوند. نمونه بارز اين بلا راي بالاي كروبي و راي آورن همين گل پسر بود.
8- امروز و پس از يك سال برخي نوشتههاي وبلاگي دوستان خيلي نااميد كننده بود. معين قهرمان جديد و بت ذهني آنها شده است (مثل اين و يا اين)
9- و امروز و پس از يكسال بنده واقعا شكر پروردگار ميكنم كه اين خاتمي پريم عزيز ما راي نياورد. دليل آن؟... بماند براي بعد