تبليغاتX
آب باریکه - سه نکته در مورد آینده اصلاحات
اگر میهنم من را نمی‌خواهد من هم او را نمی‌خواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)

این مطلب پاسخی است به این فراخوان در مورد اینکه برای آینده اصلاحات چه باید کرد.

 

نکته اول

 اصلاحات با مدل دولت خاتمی در ایران مرده است و نباید به دنبال زنده کردن آن بود.

 دولت خاتمی و اصلاحاتی که به دنبالش بود با همه خوبی و بدی‌هایش مرده است و بحث ورود دوباره خاتمی به قدرت در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و این شوخی ها فکر نکنم حتی برای خود خاتمی هم باور‌پذیر باشد. اینکه چرا مرده است هم به این اصطلاح انگلیسی باز می‌گردد «stillborn» که فارسی‌اش می‌شود «جنین مرده به دنیا آمده» بود. اینکه دولت خاتمی موفق بود یا نه سوال بسیار کلی و گسترده‌ای است که پاسخ دادن به آن شرح مفصلی دارد. اما دولت اصلاحات در چند برهه حساس نتوانست سربلند بیرون بیاید و این نشان می‌داد که پتانسیل اصلاحی‌اش از چیزی که در این هشت سال نشان داد بالاتر نخواهد رفت و در حدی هم که بود، نمی‌تواند دردی از وضعیت کشور دوا کند. برای تحلیل عملکرد دولت اصلاحات با اعتراف به همه توامندی‌های دولت خاتمی آن نقاط حساسی که شکست اساسی دوم خرداد و گفتمان مبتنی بر پتانسیل دولت اصلاحات برای پیشبرد این جریان را رقم زد مروری می‌کنیم:

1-      مجلس و تا حدودی دولت اصلاحات در آغاز مساله هسته‌ای ایران در برابر عمل انجام شده قرار گرفتند. یعنی فعالیت هسته‌ای ایران، پیش از دوره اصلاحات تا مراحل حساسیت برانگیز پیش رفته بود و بعد از اینکه در دوره اصلاحات مساله رو شد و ایران درگیر بحران هسته‌ای، دولت خاتمی از خودش موضعی نداشت و کاملا مجری تصمیمات از پیش گرفته شده در حاکمیت بود. بدون اینکه بخواهم مساله توان هسته‌ای ایران را تخطئه کنم باید بگویم موضع دولت خاتمی هیچ‌گاه آنی نبود که از تریبون‌های دولت اعلام شد در روزهای آخر هم خاتمی آخرین نرمش را نشان داد و اعلام کرد ایران رسما غنی‌سازی را دوباره آغاز می‌کند. مساله‌ای که در عمل به دولت احمدی‌نژاد موکول شد اما هزینه‌اش از جیب دولت با آبروی خاتمی پرداخته شد.

2-      دومین مساله، ناتوانی دولت خاتمی در مساله برگزاری سالم و رقابتی انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم است. مساله روشن است و احتیاجی به تفسیر و تشریح ندارد. خاتمی در آخرین نشست خود با استاندارانش، در حالیکه استعفای آن‌ها را در اعتراض به ردصلاحیت‌ها روی میز داشت گفت بمانید با هم می‌رویم. البته همین اتفاق افتاد و آن‌ها ماندند و بر خلاف انتظار همگان، دو سال بعد با رویی گشاده دولت را دو دستی و در انتخاباتی پر سرو صدا‌تر از دور اول تحویل دادند.

3-      مساله دیگر تعلل دولت خاتمی در حل مساله بنزین است. فعالان نزدیک به دولت به خوبی می‌دانند سازمان برنامه ستاری‌فر مساله بنزین را حل کرده بود و مدل 50« هزارتومان برای هر ایرانی» کروبی هم دنباله نصفه و نیمه همان طرح بود که امروز برخی کارشناسان و از جمله عباس عبدی هم آن را الگوی خوبی برای جامعه ایرانی و البته مشکل توزیع پول نفت میان مردم می‌دانند. اگر خاتمی در اجرایی کردن این طرح تعلل نمی‌کرد یک برگ برنده خوب در دستان اصلاح‌طلبان باقی می‌ماند.

4-      ناتوانی دیگر دولت خاتمی در ارتقای حقوق شهروندی بود. در حالیکه خاتمی در روزهای آخر دولتش از دستاوردهایش می‌گفت و از اینکه هرکس می‌تواند به رییس‌جمهور انتقاد کند و زندان نرود و دولت تحمل بیشترین انتقادها را داشته و ... ماموران نیروی انتظامی که دولت را رفتنی می‌دیدند با تجمع‌کننداگن جلوی دانشگاه تهران هر چه خواستند کردند و با درشتی گفتند: دیگر دوران شما تمام شده است. نمونه دیگرش تلاش وزارت علوم برای انتخابی کردن دانشگاهها بود که به دلیل سد شورای انقلاب فرهنگی روند قانونی‌اش طی نشد. نمونه‌های دیگر از بازگشت سیاستهای پیشین پس از رفتن دولت خاتمی در دستگاههای مختلف نیز موجود است که هرکدام از ما با آن سروکار داشته‌ایم. بله ضعف مهم دیگر اصلاحات به سبک دولت خاتمی نهادمند نبودن نرمش‌هایی است که از جانب دولت دستگاههای نزدیک به آن در راستای تقویت حقوق شهروندی انجام شد.

نکته دوم

مثلث کروبی، هاشمی و خاتمی مثلث اصلاح‌طلبی نیست

پرچم‌دار این حرفها روزنامه شرق بعد از انتخابات ریاست جمهوری بود. بارها در تیترها و تحلیل‌ها اینگونه ابراز می‌شد که این سه نفر میتوانند پرچم جریان اطلاح‌طلبی را بر دوش گیرند هنوز هم در شرق، هم‌میهن و اعتماد کمابیش خط ایجاد این تصور باطل دیده می‌شود. هاشمی در دیدار اخیرش با اصلاح‌طلبان از این حرف زده که در انتخابات مجلس ششم تقلب شده بود وگرنه او به جای سی‌ام، نفر اول تهران بوده است. این توهم که بعدا با برخی کد‌های دیگر مثل سرمقاله مهم محمدقوچانی در مقایسه علی دایی و هاشمی به آن پاسخ داده شد، خطری است که نشان از تغییر‌ناپذیری تیپ‌هایی مثل هاشمی دارد و نباید خواسته‌های اصلاح‌طلبی را بر گرده کسانی انداخت که انعطاف لازم را ندارند.

 

نکته سوم

اصلاح‌طلبی جدید باید بر مردم متمرکز شود

به نظرم تنها راه این است که بر مردم متمرکز شویم. این به این معنا نیست که به قول این برادر شعارهای پوپولیستی بدهیم و اخلاق را در گنجه بگذاریم؛ بلکه باید از جنس مردم عمل کنیم. الان گروه‌های مختلفی از مردم حرکت‌های اعتراضی «مردمی» را سامان می‌دهند، بدون اینکه منتظر احزاب باشند باید بر روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کرد. باید هم حمایت آن‌ها را به دست آورد(مثل سندیکای کارگران شرکت واحد) و هم به آن‌ها در لیست‌های انتخاباتی «جا» داد (مثل سردسته‌های اعتراضات صنفی معلمان). البته انتخابات مجلس در ایران دو گروه رای دارد. رای مردم روستا که بر مبنای محاسبات عقلانی محلی است. مثل کارخانه، جاده و آب شرب و ...، که سازوکار آن در طی چهارسال شکل می‌گیرد و رای شهرهای بزرگ که در دو دوره اخیر کاملا لیستی بوده و برنده لیست شهرهای بزرگ معمولا اکثریت مجلس را هم دارد و نمایندگان حوزه‌های انتخابیه کوچک معمولا در درون آن ذوب می‌شوند تا امکانات بیشتری برای حوزه انتخابی‌شان کسب کنند. بنابراین در شهرهای بزرگ باید بر مردم متمرکز شد و اندک سازمان رای خودجوش شکل گرفته را به سوی اصلاح‌طلبان جذب کرد. ایده دعوت از کسانی مثل علی دایی به انتخابات هم ایده خوبی است و باید در آن پیش دستی کرد. البته در مورد هادی ساعی و شورای شهر تهران اهمال‌هایی صورت گرفته و او به نشست‌های اصلاح‌طلبان دعوت نمی‌شوند و این در آینده برای اصلاح‌طلبان شورای شهر مشکل‌ساز خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/21ساعت 17:46  توسط روزنامه نگار بیکار  |