تبليغاتX
آب باریکه - روشنفکری دینی
اگر میهنم من را نمی‌خواهد من هم او را نمی‌خواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)
دکتر حنایی کاشانی در مصاحبه جالبی با روزنامه ایران با عنوان سنت روشنفکری در ایران در ژاسخ بخ سئوالی به معنای روشنفکری دینی و دعواهایپیرامون آن اشاره کرده است متن سئوال و جواب را در اینجا و متن کامل را در لینکی که گذاشته ام بخوانید:

   به «روشنفکر دينی» اشاره کرديد، ممکن است نظر خود را در اين خصوص بگوييد، آيا به نظر شما در اين تعبير تناقضی نهفته نيست؟    

«روشنفکر دينی» در زبان ما از راه ترجمه نيامده است و آن معنايی را که نويسندگان غربی از آن مراد می‌کنند ندارد. در زبان ما وقتی «مذهبی» به کسی می‌گويند منظورشان «متدين» (pious) است و اکنون برخی باز از «روشنفکر دينی»، در قبل از انقلاب «روشنفکر مذهبی» را به کار می‌بردند و امروز هم برخی همان را باز تکرار می‌کنند، منظورشان کسی است آراسته به ظواهر جهان جديد و آشنا با فرهنگ آن و عمل‌کننده به برخی از رسوم آن و در عين حال متدين و ديندار. اما مراد از «روشنفکر دينی»، در گفتار نويسندگان اروپايی، يا به همان ترجمه‌ی تحت‌اللفظی اروپايی «انديشه‌گر دينی»، صرفاً «روشنفکر متدين» نيست، گرچه «روشنفکر دينی» مسلماً بايد اعتقادی داشته باشد، چون به محققان و پژوهشگران دانشگاهی دين «روشنفکر دينی» گفته نمی‌شود، مثلاً، اسلام‌شناسان اروپايی را کسی «روشنفکر دينی» نمی‌نامد، چراکه کار آنان شناخت تاريخی و علمی دين يا فرهنگ دينی است، روشنفکر دينی کسی است که به بسط و گسترش و استقرار تأويل و تفسيری از يک دين و پيکار در راه درکی تازه از ايمان برای مؤمنان آن دين اهتمام می‌کند. اما اينکه «روشنفکر دينی» يا «انديشه‌گر دينی» متناقض بالذات باشد بسته به تعريفی است که ما از «روشنفکر» يا «انديشه‌گر» داريم. به نظر من اين بيان که «روشنفکر دينی» متناقض است، تعميمی نادرست از اين سخن هايدگر است که «فلسفه‌ی مسيحی» متناقض‌بالذات يا «مربع مدوّر» است. هايدگر «ايمان» را در برابر «پرسشگری» عقلی «فلسفه» می‌گذارد و از آنجا که به روش پديدارشناسی هوسرل متمسّک است، می‌خواهد با اتکا به اصل پرهيز از پيشداوری بگويد که نمی‌توان در چارچوب «ايمان» پرسشگر بود و تا «بُن» هرچيز پيش رفت، چرا که تفکر فلسفی «بنيادی» است و می‌تواند بنيان‌کَن باشد، بنابراين کسی که می‌گويد «فيلسوف» است و در عين حال معتقد است که جهان را خدا آفريده است چگونه می‌تواند در اصل جهان «تحقيق» کند؟ قبل از تحقيق همه چيز برای او روشن است! در اين نظر هايدگر البته چون و چرا کرده‌اند و من نمی‌خواهم در اينجا در اين بحث وارد شوم، اما حتی اگر اين نظر هم درست باشد، باز در خصوص «متفکر» (“thinker”) و فيلسوف درست است و نه در خصوص «روشنفکر» يا «انديشه‌گر» (“intellectual”). در گفتار غربی تعابيری مانند «روشنفکر/انديشه‌گر دينی» و «روشنفکر/انديشه‌گر درباری» و «روشنفکر/انديشه‌گر نازی» و «روشنفکر مارکسيست» و «روشنفکر/انديشه‌گر بنيادگرا» و «روشنفکر/ انديشه‌گر مسيحی» و الخ متداول است. اما چرا در کشور ما اين تعبير بايد به عده‌ای خاص با ايدئولوژی خاص تعلق داشته باشد؟ دليلش را گفتم. در کشور ما «روشنفکر» ترجمه‌ی “the intellectual”  نيست بلکه ترجمه‌ی intellectuel “éclairé يا “enlightened” intellectual است و حالا اگر شما “religious” را به اين تعبير بيفزاييد اين تعبير متناقض خواهد شد، به فرض آنکه «روشنگری» (“enlightenment”) منافی با دين باشد. و اين درست بدان می‌ماند که شما بگوييد: «مارکسيست ليبرال»! «انتلکتوئل» در گفتار غربی می‌تواند بارهای عاطفی بسياری را با خود حمل کند: «انديشه‌گر»، «نظريه‌پرداز»، «مترقی»، «متجدد»، «آزاده‌جان» و ... اما در کشور ما از «انتلکتوئل» فقط «متجدد» مراد می‌شود و ريشه‌ی بسياری بدفهمی‌ها در همين جاست. اما به هر حال مهمترين عنصر اين معنا همان «انديشه‌گری» است. پس بايد نخست روشن کنيم که مقصودمان از روشنفکر چيست: «انتلکتوئل» يا «انتلکتوئل اکلار».

متن کامل

+ نوشته شده در  جمعه 1384/01/19ساعت 0:9  توسط روزنامه نگار بیکار  |