تبليغاتX
آب باریکه - ایران من
اگر میهنم من را نمی‌خواهد من هم او را نمی‌خواهم، جهان فراخ است.( هوگو گروتیوس)

امشب همه خیابانگرد شده اند. ماشینها بدون وقفه بوق میزنند. آدمها فریاد میزنند آزادانه می رقصند و شادی میکنند. خاتمی بعد از هشت سال بالاخره استادیوم رفت و وقتی مهمترین گل هشت سال اخیر فوتبال ایران به ثمر رسید تنها به آرامی دست زد و حتا از جای خود برنخواست. سی نفر از زنان فعال اجتماعی هم با پر رویی و سماجت فراوان بالاخره به استادیوم راه یافتند.

مردم را میبینم، در حالی که تراکت "دوباره میسازمت وطن" شعار کلیدی دکتر معین را در کنار تصویر بازیکنان و یا در قالب پرچم سه رنگ ایران به انها هدیه می دهم. دخترها و پسرهای جوان روی لبه پنجر خودروها نشسته اند و فریاد میزنند:  ایران ایران . . .

جمعیت بی هدف در خیابانها راه افتاده و خودجوش به سوی مناطق و میادین شمالی شهر در حال حرکت است حتا شادی جمعی ایرانیان نیز سامان درستی ندارد بچه های ستاد نسیم ای ایران میخوانند و یار دبستانی و معین را صدا می زنند. مردم هم عموما دست رد به تراکتها رنگارنگ معین نمی زنند. یکی میگوید : ای کاش 27 خرداد هم همه اینطوری باشند !!!

کارناوالهای پولکی قالیباف و هاشمی در موجی از کارناوال شادی مردم تهران که بسیاری از آنها به ضمیمه تصاویر و تراکتهای مصطفی معین است گم شده اند." سلام بر سه مرد ایران زمین...مصدق و خاتمی ، دکتر معین" به نظر شعار خوبی نمی آید و بی ربط است ، اما جوانترها با شور فراوان آن را تکرار میکنند.

بازی را هم روی پرده دیدیم در زیرزمین ستاد بچه های ستاد دانش آموزی یک استادیوم به تمام معنا به راه انداخته اند میردامادی،  رمضان زاده و خدایاری د رجمعی که کمی با آن غریبه به نظر می آیند بازی را
می بینند. شعارهای بچه ها هم بنا به شور نوجوانی نمکی شده است:

توپ تانک فشفشه ....داوره خیلی بده!!!

تیمم و تیمم و تیمم و تیمم ...این بود تیمت...وای به تیمت!!!

و ...

به هر حال مراعات حضور خانمها و مقامات رسمی میشود البته این نمونه مورد خوبی برای کسانی است که ورود خانمها به ورزشگاه را ناشدنی میدنند. خود کنترلی و یا به عبارت بهترخود سانسوری.

تهران امروز مثل یک شهر جنگ زده شاهد آشوبهای کوچولوی جوانانی بود که رها شده بودند برای ساعاتی محدود اجازه یافته بودند پر بکشند هر چند باز هم کمابیش کلاغها درخیابانهای برخی مناطق شهر جولان میدادند اما به هر حال همه چند ساعتی بیرون از ایران بودند.

امشب مردم تهران با روحیه ای تازه و انرژی تخلیه شده به رختخواب میروند و فردا صبح کمی دیرتر از همیشه برمی خیزند و زندگی همان روال قبلی خود را پی میگیرد و باز هم پر کشیدن ممنوع میشود تا بلکه سالی دیگر و روزی دیگر و جام جهانی دیگر . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/03/19ساعت 2:7  توسط روزنامه نگار بیکار  |